به «خوات آنلاین» انجمن وبلاگ نویسان جوان خوات خوش آمدید.جهت دسترسی آسان وسریع به مطالب وبلاگ،لطفابه موضوعات مطالب مراجعه نمایید.در صورت گفتگوی آنلاین با مدیر *خوات آنلاین* از ابزارکی که درکنار صفحه و درسمت راست گذاشته شده استفاده نمایید... امید است که بانظرات سازنده تان مارا درجهت بهتر شدن وبلاگ یاری نمایید...... سربلند وپیروز باشید خوات آنلاین

خوات آنلاین
انجمن وبلاگ نویسان جوان خوات 
نظر سنجی
هدفمند کردن یارانه ها در زندگی مهاجرین افغانستان در ایران






لینک های مفید

خوات آنلاین



خوات دانلود


برچی کده


روزنه امید





ناآشنایان دل آشنا



وب نوشت حسین بخش رمضانی


خوات معاصر








چت باکس


دیدن سایت

برای مشاهده کانال خوات آنلاین کلیک کنید

خوات دانلود

کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان

پایگاه شخصی دکترمحمدشفق خواتی

وبسایت فرهاد اکبر

روزنامه آسیا تایمز

شبکه اطلاع رسانی افغانستان

خانه ثمر،خانه دانشجویان وفرهنگیان افغانستان

وبسایت هواداران طاهر خاوری

مجمع فرهنگی نور

وبنوشت محمدرضا محمدی

آیا دولت در مدیریت روند صلح موفق بوده است؟
نویسنده:دکتر محمدشفق خواتی
(منتشرشده در روزنامه افغانستان ما، شنبه 21 سرطان 1398)
روند جاری گفتگوهای صلح با مأموریت زلمی خلیل‌زاد از ماه سپتامبر سال گذشته آغاز شد و آخرین حلقه از زنجیره‌ی نشست‌های متعدد در این روند، صدور قطعنامه قطر در هجدهم سرطان بود. این روند از آغاز تا اکنون، به رغم ایجاد برخی امیدواری‌ها در میان شهروندان، با بیم‌ها و نگرانی‌های جدی نیز همراه بوده است. نگرانی‌ها عمدتا از دو پدیده نشأت می‌گرفته است: نخست، گزارش‌های غیررسمی مبنی بر تأکید اولیه‌ی ایالات متحده و خلیل‌زاد بر تشکیل دولت موقت و عبور از دولت کنونی و نظام مستقر و دوم، عجله‌ی ایالات متحده و خلیل‌زاد بر رسیدن سریع به یک سازش با طالبان که ممکن بود حراج بسیاری از ارزش‌ها و دستاوردهای دو دهه گذشته در بازار سازش با طالبان را در پی می‌داشت.
دولت افغانستان، از آغاز گفتگوهای صلح تا اکنون، مدام بر سه امر تأکید نموده است: 1. مدیریت صلح توسط دولت افغانستان، 2. حفاظت از نظام مستقر و ارزش‌ها و دستاوردهای دو دهه اخیر در عرصه‌های گوناگون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و 3. ادغام طالبان در نظام موجود به عنوان یک گروه سیاسی و نه فراتر از آن. این تأکیدات، جدا از اصرار بر محوریت سیاسی دولت، نشان‌دهنده‌ی فاصله‌ی گفتمانی میان دولت و گروه طالبان بوده است. در واقع، دولت با دال محوری دموکراسی و ارزش‌های نوین سیاسی و فرهنگی، گفتمانی را در برابر گفتمان طالبانی (امارت اسلامی و الزامات و عناصر آن) مطرح کرده است. این فاصله گفتمانی، یکی از چالش‌های رسیدن به یک توافق اولیه در مورد صلح بوده است. اکنون که مسیر یک‌ساله در روند صلح طی شده است و نشست‌های مکرر میان نماینده ایالات متحده و نیز نمایندگانی از اقشار گوناگون جامعه افغانی دایر شده است، دستاوردها در مسیر صلح چه بوده است؟ آیا قطعنامه قطر می‌تواند گام نخست در مسیر دست‌یابی به صلح پایدار ضمن حفظ دستاوردها و نظام کنونی تلقی شود؟ آیا تقریب گفتمانی هرچند اولیه میان نظام مستقر و طالبان به وجود آمده است؟ آیا در مجموع دولت در مدیریت روند صلح موفق بوده است؟ آیا سرانجام یخ‌های صلح آب خواهد شد؟ 
بی‌تردید، راه صلح، راه پر پیج و خم و مسیر دشواری است. با این حال، مشروط به شرایطی، می‌توان نشست اخیر را گامی هرچند کوچک در مسیر صلح تلقی کرد. قطعنامه کنفرانس اخیر، به ظاهر از سوی نمایندگان دو گفتمان کاملا متفاوت تنظیم شده است: نخست، گفتمان لیبرال دموکراسی با دال مرکزی «آزادی» که نظام کنونی بر آن مبتنی است و دوم، گفتمان اسلام سیاسی در قالب طالبانیسم که دال مرکزی و داعیه اصلی آن‌را «امارت اسلامی» تشکیل می‌دهد. با توجه به غیریت قاطع میان این دو گفتمان و دال‌ها و عناصر طردکننده‌ی پرشمار میان این دو گفتمان، انتظار بیشتر از تقریب گفتمانی‌ای که در این قطعنامه نمود یافته است، انتظار غیرواقع‌بینانه خواهد بود. به جز محتوای صلح‌خواهانه‌ی این قطعنامه، ادبیات، مفاهیم و مصطلحات به کار گرفته شده در این قطعنامه نیز نشان‌دهنده‌ی تقریب نسبی دو افق ذهنی است. قطعنامه بر اتخاذ زبان ملایم به جای زبان تهدید از دو طرف منازعه تأکید می‌کند و از تلاش برای فراهم کردن زمینه‌ای مساعد جهت مذاکرات مؤثر بین‌الافغانی سخن می‌گوید. 
هم‌چنین، ضمن تأکید بر حاکمیت نظام اسلامی، از تامین عدالت اجتماعی و سیاسی، تامین حقوق اساسی شهروندی، وحدت ملی، استقلال و حفظ تمامیت ارضی، حمایت جامعه جهانی و کشورهای منطقه و عناصر داخلی برای تحقق این اهداف، سخن می‌گوید. از عواقب ناگوار جنگ نیز یادآوری می‌شود و در این زمینه، بر امور ذیل تأکید می‌شود: رهایی بی‌قید و شرط زندانیان کهن سال، معیوب و بیمار، تضمین امنیت تمام موسسات عام‌المنفعه از قبیل نهادهای دینی و مذهبی، شفاخانه‌ها، مؤسسات تعلیمی و تحصیلی ملکی، بازارها، بندهای آب گردان و محلات کار در سراسر کشور و نیز تضمین امنیت موسسات تعلیمی از قبیل مکاتب، مدارس، دانشگاه‌ها و سایر موسسات تعلیمی؛ تعهد به حفظ جان، مال، عزت و منازل رهایشی مردم؛ و تلاش برای تقلیل تلفات ملکی به حد صفر. در ارتباط با دو عنصر مهم اقلیت‌های مذهبی و جامعه زنان نیز تأکید شده است که حقوق اقلیت‌های مذهبی و حقوق زنان در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تعلیمی و فرهنگی، در چارچوب ارزش‌های اسلامی تأمین گردد. 
مصطلحات و مفاهیم به کار رفته در متن قطعنامه، نشان می‌دهد که از دو سوی، تلاش شده است به نقطه مشترکی دست یابند. چیزی که در روزهای اخیر گفتگو از منظر دولت افغانستان اهمیت داشت و باید مشخص می‌شد، آن بود که پس از مرحله دیالوگ‌های جاری که قرار است در ماه سپتامبر به مذاکرات رسمی میان دولت افغانستان و گروه طالبان منتهی شود، گروه طالبان با چه عنوانی طرف مذاکر باشد. تأکید دولت افغانستان بر آن بوده است که طالبان نه به عنوان «امارت اسلامی»، بلکه به عنوان یک گروه و یا تحت عنوان «تحریک اسلامی» باید طرف مذاکر باشد. 
تا اکنون، دولت افغانستان با توجه به ظرفیت‌های خود، به نظر می‌رسد که به صورت نسبی موفق عمل کرده است. دولت تا کنون در برابر نماینده ایالات متحده آمریکا و رویکرد اولیه آمریکا، کوتاه نیامده است و ایالات متحده را قانع ساخته است تا از هر نوع طرحی مبنی بر تشکیل دولت موقت، صرف نظر کند. هم‌چنین، بدون آن‌که سبب توقف یا به بن‌بست رسیدن روند گفتگوها میان ایالات متحده و گروه طالبان شود، در حفاظت از نظام مستقر و حفظ ارزش‌ها و دستاوردهای نوین مقاومت نموده است. عملکرد دولت در طی یک سال گذشته و روند جاری صلح، مطابق نقشه راه صلح رئیس جمهور غنی بوده است و از آن عدولی صورت نگرفته است. مفاهیم و نشانه‌های به کار رفته در قطعنامه، بیش از آن‌که نشان‌دهنده حضور روح طالبانیسم باشد، دال‌های و نشانه‌های نظام مستقر و مفاهیم ناظر به ارزش‌های نوین افغانستان است. به عنوان نمونه، تعبیر به «نظام اسلامی» به جای مفهوم «امارت اسلامی»، هرچند ممکن است برای برخی ناظران یادآور اسلام سیاسی طالبانی باشد، اما در واقع، این تعبیر بر عبور طالبان از امارت اسلامی دلالت دارد. نظام اسلامی مفهومی است قابل تفسیر که یک سر طیف آن می‌تواند امارت اسلامی باشد و از سوی دیگر، حتا نظام کنونی (جمهوری اسلامی) نیز می‌تواند مصداق آن باشد. 
از سوی دیگر، غیبت مفهوم «امارت اسلامی» و مفاهیم ملازم آن و در مقابل، حضور مفاهیمی مانند حقوق اساسی، حقوق شهروندی، حقوق اقلیت‌های مذهبی، حقوق زنان و... نشان می‌دهد که حضور روح گفتمان طالبانی، به نفع روح گفتمان حقوق بشری تضعیف شده است. هرچند تأکید طالبان بر صحه گذاشتن یا پذیرش تأمین این حقوق در چارچوب اسلامی است، اما این چارچوب لزوما با تفسیر مضیق همراه نخواهد بود و توسعه‌بخشی این چارچوب حتا در قالب مرزهای قانون اساسی موجود، امکان‌پذیر است. بی‌تردید، در صورت تداوم این گفتگوها و رسیدن به مرز مذاکرات مستقیم بین دولت افغانستان و گروه طالبان در ماه سپتامبر، در متن موافقت‌نامه‌های سه‌‌گانه و دو جانبه (موافقت‌نامه ایالات متحده-طالبان، موافقت‌نامه طالبان-دولت افغانستان و موافقت‌نامه دولت افغانستان - ایالات متحده) این دال‌ها و مفاهیم قابلیت تثبیت را خواهد داشت. تا آن مرحله، انتخابات در موعد مقرر برگزار خواهد شد و دولت بعدی وظیفه تداوم مذاکرات صلح را بردوش خواهد داشت و نیروهای ایالات متحده نیز هم‌زمان با ادغام گروه طالبان در ساختار سیاسی، در ظرف مدت زمانی سه تا پنج سال ممکن است از خاک افغانستان خارج شوند. 
با این حال، در توفیق کامل این روند، هنوز ملاحظات جدی وجود دارد. نخست، شاخه‌های نظامی طالبان در سخن و عمل، تعهد چندانی به قطعنامه قطر از خود نشان نداده‌اند. برخی قطعنامه را اظهار نظرهای شخصی تلقی نموده و عملیات‌های نظامی و تروریستی پس از قطعنامه نیز در ولایات مختلف کم و بیش در جریان بوده است. نکته دوم آن‌که هنوز کلید اصلی صلح در دست جنرالان راولپندی و دولت پاکستان است. نشست احتمالی میان نمایندگان طالبان و عمران خان در روزهای آینده و رویکرد آی اس آی و مقامات اردوی پاکستان نسبت به روند صلح، هم‌چنان تعیین‌کننده است. رویکرد دولت و نظامیان پاکستان نسبت به این روند، می‌تواند تضمینی برای تداوم روند آغاز شده و تقویت روند صلح باشد؛ چنان‌که می‌تواند گام‌های اولیه‌ای را نیز که تا اکنون در این مسیر برداشته‌شده است، خنثی نماید. بنابراین، پاکستان در موفقیت روند جاری صلح نقش تعیین‌کننده خواهد داشت و دفتر قطر تنها شأن سخنگویی و نمایندگی از مرکز یا اتاق فکر و اتاق فرمان (راولپندی و اسلام‌آباد) را دارد و در هر صورت، انعکاس‌دهنده‌ی چیزی است که در اتاق فرمان و اتاق فکر این گروه می‌گذرد. نقش راولپندی و اسلام‌آباد، تنها در روند کنونی صلح متوقف نمی‌شود. حتا اگر این روند به نحوی به موفقیت انجامد، در صورت عدم تغییر رویکرد پاکستان نسبت به مسائل افغانستان، امکان تولید بدیل برای طالبان کنونی نیز وجود دارد. به هر حال، آن‌چه اهمیت دارد، صلح نهایی میان دو دولت پاکستان و افغانستان و تغییر نگاه در دو کشور و شروع جدید با نگاه متمرکز به آینده است.



طبقه بندی: مقالات علمی وفرهنگی،
برچسب ها: شفق خواتی، دکتر شفق خواتی، صلح افغانستان، نتیجه صلح با طالبان، روند صلح در افغانستان، صلح با طالبان، خواتی،
[ شنبه 22 تیر 1398 ] [ 04:31 ب.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
(منتشرشده در روزنامه افغانستان ما، سه‌شنبه، 23 دلو 1397؛ محمد شفق‌خواتی)
بی‌تردید، صلح خواست دیرینه‌ی مردم افغانستان و آرمان برآمده از جان ملیون‌ها افغانِ خسته از جنگ و گرفتار در بحران فراگیر است. اما چنان‌که جنگ در این جامعه به عنوان ابزار تجارت مافیای اقتصادی (داخلی و خارجی) تبدیل شده است، صلح نیز توسط تاجران و مافیای سیاسی اغلب به عنوان مال‌التجاره مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. پس از فعال شدن خلیل‌زاد در امر صلح، تحرکات صلح‌طلبانه با اهداف سیاسیِ خارج از حلقه‌ی حکومت، جدی‌تر شد و نشست مسکو یکی از مراحل این تحرکات بود. جای تردید نیست که نشست مسکو در ارتباط با روند صلح افغانستان، بر محور حامد کرزی سامان یافت. پس از اعتراضات و انتقاداتی از سوی برخی شهروندان و نیز حکومت افغانستان نسبت به نشست مسکو، سفارت روسیه اعلام کرد که این نشست به درخواست و ابتکار روسیه نیست و مسکو هیچ نقشی در هماهنگی و برگزاری این نشست نداشته است، بلکه ابتکار خود افغان‌ها بود‌ه است. به هر حال، چه این نشست را به ابتکار روسیه تلقی کنیم یا نشست مشورتی خود افغان‌ها، ماهیت قضیه تفاوت چندانی ندارد. بر فرضی که پای روسیه و هیچ کشور دیگری را در این نشست دخیل ندانیم و آن‌را «نشست بین‌الافغانی» بنامیم، اعضای این نشست در واقع از دو گروه اصلی تشکیل می‌شد: گروه اول، نمایندگانی از گروه طالبان را شامل می‌شد که بر محور عباس استانکزی وارد این پروسه شده بودند. گروه دوم، مرکب از مجاهدان و کمونیستان سابق است که برخی یک و نیم دهه با خرس قطبی جهاد نموده‌اند و برخی نیز در همان یک و نیم دهه، متحدان این خرس بوده‌اند، اما اکنون گویا یار گرمابه و گلستان هم اند. این گروه نامتجانس، اکنون در جبهه‌ی مخالفت و رقابت با حکومت وحدت ملی تا اطلاع ثانوی متحد موقت بوده و بر محور حامد کرزی می‌چرخد. 
حامد کرزی که مناسباتش با ایالات متحده آمریکا پس از پایان دور اول ریاست جمهوری اش به شدت تنش‌آلود گردید و حتا به خصومت کشیده شد، در طول سه چهار سال گذشته، چندین سفر به روسیه داشته و در تلاش بوده است که یک جریانی تحت حمایت روسیه را سامان بخشد. در این میان، کرزی بر این باور بوده و است که با داشتن حنیف اتمر، رنگین دادفر سپنتا، نورالحق علومی، لطیف پدرام و برخی دیگر از چپ‌های سابق افغانستان، می‌تواند توجه و اعتماد روس‌ها را به خود جلب کند و یک جبهه‌ی ضد آمریکایی را به وجود آورد. کرزی در اوایل سال جاری از سوی شورای حراست و ثبات افغانستان دعوت به پیوستن به این شورا شد. اما پیش‌شرط کرزی آن بود که اعضای این شورا قیادت و تبعیت از رویکرد مورد نظر وی را بپذیرند. کرزی گفت در صورت پذیرش این خواست، وی متعهد است از هر فردی که برای انتخابات ریاست جمهوری مورد توافق شورا قرار گیرد، حمایت نماید. در غیر آن صورت، کرزی گفت گزینه‌ی مورد نظر وی در انتخابات ریاست جمهوری، حنیف اتمر خواهد بود. استعفای حکمت کرزی از معاونت سیاسی وزارت امور خارجه نیز به سفارش حامد کرزی به منظور برقراری تماس و ارتباط منظم و مستمر با گروه طالبان بوده است. 
در نشست مسکو محور کرزی هیچ برنامه منسجم، آجندای مشخص و صدای واحدی در برابر گروه طالبان نداشت و تنها دستاورد این نشست، فراهم نمودن یک تریبون تبلیغاتی برای طالبان و سر فرود آوردن در برابر خواست‌های طالبان بود. نکات محوری این خواست‌ها که شرکت‌کنندگان نشست مسکو گفتند با نگاه ما بسیار نزدیک بود، عبارت بودند از: تأکید بر خروج نیروهای خارجی قبل از اطمینان درباره سلاح به زمین گذاشتن طالبان، بی‌اعتبار خواندن قانون اساسی و از جمله حذف جمهوریت یا کمرنگ ساختن این رکن نظام سیاسی و برجسته ساختن بعد اسلامیت آن با قرائت طالبانی، افزایش کنترل بر زنان، حذف مذهب جعفری از قانون اساسی و در واقع تبدیل نمودن نظام سیاسی به امارت اسلامی مورد نظر طالبان. پس از نشست مسکو شرکت‌کنندگان این نشست بر مواضع خویش تأکید دارند و تمایل دارند که این روند را ادامه دهند. 
حال چند پرسش بنیادینی در در ارتباط با این نوع نشست‌ها رخ می‌نماید: نخست، کرزی با چه کسی و چگونه صلح می‌کند؟ دوم، اگر روسیه نقشی در این نشست ندارد، چطور دشمنان ایدئولوژیک کرملین (مجاهدین و طالبان) چنین مکانی را برای نشست بین‌الافغانی انتخاب نمودند؟ آیا یک کشور اسلامی و همسایه‌ی دیگری نبود که این نشست در آن برگزار می‌گردید؟ نکته‌ی دیگر آن‌که بدون تردید، به همان صورتی‌که خلیل‌زاد نماینده‌ی ایالات متحده است، عباس استانکزی نیز نماینده جنرالان راولپندی است، با این تفاوت که شاید میزان اختیارات خلیل‌زاد نسبت به عباس استانکزی، بیشتر باشد. حال با این وضعیت، کرزی با چه کسی صلح می‌کند؟ بدون شک، صلح با عباس استانکزی یا ساکنان دفتر قطر نمی‌تواند بریده از خواست جنرالان راولپندی سرانجامی داشته باشد یا اساسا صلح تلقی شود. آیا کرزی واقعا با پاکستان صلح می‌کند و مطمئن است که پاکستان صادقانه عباس استانکزی را به میز مذاکرات صلح فرستاده است؟ آیا کرزی مطمئن است که به رغم ناموس خوانده شدن ماورای دیورند توسط کرزی و تأکید بر عدم رسمیت این خط از سوی وی، پاکستان با او صادقانه همکاری خواهد کرد؟ آیا کرزی به پاکستان اطمینان داده است که روابط خود را با هند مطابق با خواست و هدایات پاکستان تنظیم می‌کند؟ 
چیزی که کرزی به مدت سیزده سال زمامداری خویش مدام بر آن تأکید داشت، عدم کوتاه آمدن در برابر پاکستان در مورد داعیه دیورند بود. پس از سقوط امارت اسلامی و روی کار آمدن دولت جدید، کرزی به صورت جدی و جدیدی، داعیه‌ دیورند را به عنوان یکی از مهم‌ترین عناصر چالش‌برانگیز در روابط افغانستان و پاکستان مطرح نمود. حامد کرزی به صورت مکرر بر عدم رسمیت خط فرضی دیورند تأکید و تصریح نموده است که هرگز این خط را به رسمیت نمی‌شناسد. به گفته‌ی سپنتا وزیر خارجه کرزی، «موضوع دیورند و آزادی مناطق از دست‌رفته‌ی افغانستان بدون شک همیشه یکی از مسایل اصلی بود که رییس جمهور افغانستان و برخی از همکاران وی را مشغول می‌داشت». در ماه ثور 1392 نیز حامد کرزی تأکید کرد که «افغانستان هیچ‌زمانی خط مرزی بین دو کشور را به رسمیت نمی‌شناسد هیچ حکومتی در افغانستان این خط را نخواهد پذیرفت و نباید هم هیچ حکومت افغانستان جرات این کار کند، چون ملت افغانستان نفرین می‎کند و می‎راند». باری، کرزی در دیدار با اوباما مطرح می‌کند که: «ما با پاکستان بدون شک یک اختلاف تاریخی داریم. آنان در هراس اند و می‌دانند که ما از سرزمین‌های از دست رفته‌ی خود صرف نظر کرده نمی‌توانیم». در سال اول زمامداری اشرف غنی نیز کرزی به او هشدار داد که اگر بر سر مسأله دیورند با پاکستان مذاکره کند، «صدای خود را خواهد کشید و سکوت نخواهد کرد و از هرچه در قبال غنی بگذرد، از این قضیه نخواهد گذشت و قبایل را در قبال این خاک‌فروشی آگاه خواهد نمود». 
به هر حال، دستاورد نشست مسکو بر محوریت کرزی و تداوم این تحرکات، جز آسیب‌زدن به کلیت نظام سیاسی افغانستان (و نه تنها حکومت افغانستان) و نیز پا گذاشتن بر ارزش‌ها و دستاوردهای 18 سال گذشته، چیزی دیگری نمی‌تواند باشد. جنگ و صلح افغانستان پدیده‌ی پیچیده‌ای است که با نشست مسکو یا قطر قابل دستیابی نیست و عقلانیت و واقع‌بینی فراتر از فرصت‌طلبی‌های سیاسی می‌طلبد. این نوع نشست‌ها اگر گرهی بر کار نیفزاید، هیچ گرهی را نخواهد گشود. نه تنها گروه‌های رقیب سیاسی، بلکه حتا حکومت افغانستان، تا در قبال دو مسأله اساسی با پاکستان به تفاهم منطقی و معقول نرسد، رسیدن به صلح سرابی بیش نخواهد بود. تا کنون هیچ راه حل معقولی برای سر عقل آوردن پاکستان توسط حکومت ایالات متحده و حکومت افغانستان طرح نشده است. این مسیر طولانی و پر پیچ و خم خواهد بود و به آسانی و سرعت پیموده نخواهد شد. امیدواریم، جامعه و بازیگران سیاسی ما یک‌صدا و با رویکرد واقع‌بینانه و مبتنی بر عقلانیت، حول یک محور که همان نظام سیاسی و حکومت افغانستان است، به یک راه حل معقولی در باب صلح و جنگ دست یابند و با ایجاد آدرس‌های گوناگون، پاکستان و طالبان را در موقعیت برتر قرار ندهند.



طبقه بندی: آخرین اخبار،
برچسب ها: محمدشفق خواتی، خواتی، خوات، صلح افغانستان، آینده صلح افغانستان،
[ دوشنبه 29 بهمن 1397 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

همگی باهم برای افغانستانی آباد،آزادومستقل تلاش کنیم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
این صفحه را به اشتراک بگذارید تماس با ما
شهر مجازی قرآن كریم خطاطی نستعلیق آنلاین
پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران

دانلود آهنگ جدید
Online User
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic