تبلیغات
به «خوات آنلاین» انجمن وبلاگ نویسان جوان خوات خوش آمدید.جهت دسترسی آسان وسریع به مطالب وبلاگ،لطفابه موضوعات مطالب مراجعه نمایید.در صورت گفتگوی آنلاین با مدیر *خوات آنلاین* از ابزارکی که درکنار صفحه و درسمت راست گذاشته شده استفاده نمایید... امید است که بانظرات سازنده تان مارا درجهت بهتر شدن وبلاگ یاری نمایید...... سربلند وپیروز باشید خوات آنلاین

خوات آنلاین
انجمن وبلاگ نویسان جوان خوات 
نظر سنجی
هدفمند کردن یارانه ها در زندگی مهاجرین افغانستان در ایران






لینک های مفید

خوات آنلاین



خوات دانلود


برچی کده


روزنه امید





ناآشنایان دل آشنا



وب نوشت حسین بخش رمضانی


خوات معاصر








چت باکس


دیدن سایت

برای مشاهده کانال خوات آنلاین کلیک کنید

خوات دانلود

کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان

پایگاه شخصی دکترمحمدشفق خواتی

وبسایت فرهاد اکبر

روزنامه آسیا تایمز

شبکه اطلاع رسانی افغانستان

خانه ثمر،خانه دانشجویان وفرهنگیان افغانستان

وبسایت هواداران طاهر خاوری

مجمع فرهنگی نور

وبنوشت محمدرضا محمدی

آیا دولت در مدیریت روند صلح موفق بوده است؟
نویسنده:دکتر محمدشفق خواتی
(منتشرشده در روزنامه افغانستان ما، شنبه 21 سرطان 1398)
روند جاری گفتگوهای صلح با مأموریت زلمی خلیل‌زاد از ماه سپتامبر سال گذشته آغاز شد و آخرین حلقه از زنجیره‌ی نشست‌های متعدد در این روند، صدور قطعنامه قطر در هجدهم سرطان بود. این روند از آغاز تا اکنون، به رغم ایجاد برخی امیدواری‌ها در میان شهروندان، با بیم‌ها و نگرانی‌های جدی نیز همراه بوده است. نگرانی‌ها عمدتا از دو پدیده نشأت می‌گرفته است: نخست، گزارش‌های غیررسمی مبنی بر تأکید اولیه‌ی ایالات متحده و خلیل‌زاد بر تشکیل دولت موقت و عبور از دولت کنونی و نظام مستقر و دوم، عجله‌ی ایالات متحده و خلیل‌زاد بر رسیدن سریع به یک سازش با طالبان که ممکن بود حراج بسیاری از ارزش‌ها و دستاوردهای دو دهه گذشته در بازار سازش با طالبان را در پی می‌داشت.
دولت افغانستان، از آغاز گفتگوهای صلح تا اکنون، مدام بر سه امر تأکید نموده است: 1. مدیریت صلح توسط دولت افغانستان، 2. حفاظت از نظام مستقر و ارزش‌ها و دستاوردهای دو دهه اخیر در عرصه‌های گوناگون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و 3. ادغام طالبان در نظام موجود به عنوان یک گروه سیاسی و نه فراتر از آن. این تأکیدات، جدا از اصرار بر محوریت سیاسی دولت، نشان‌دهنده‌ی فاصله‌ی گفتمانی میان دولت و گروه طالبان بوده است. در واقع، دولت با دال محوری دموکراسی و ارزش‌های نوین سیاسی و فرهنگی، گفتمانی را در برابر گفتمان طالبانی (امارت اسلامی و الزامات و عناصر آن) مطرح کرده است. این فاصله گفتمانی، یکی از چالش‌های رسیدن به یک توافق اولیه در مورد صلح بوده است. اکنون که مسیر یک‌ساله در روند صلح طی شده است و نشست‌های مکرر میان نماینده ایالات متحده و نیز نمایندگانی از اقشار گوناگون جامعه افغانی دایر شده است، دستاوردها در مسیر صلح چه بوده است؟ آیا قطعنامه قطر می‌تواند گام نخست در مسیر دست‌یابی به صلح پایدار ضمن حفظ دستاوردها و نظام کنونی تلقی شود؟ آیا تقریب گفتمانی هرچند اولیه میان نظام مستقر و طالبان به وجود آمده است؟ آیا در مجموع دولت در مدیریت روند صلح موفق بوده است؟ آیا سرانجام یخ‌های صلح آب خواهد شد؟ 
بی‌تردید، راه صلح، راه پر پیج و خم و مسیر دشواری است. با این حال، مشروط به شرایطی، می‌توان نشست اخیر را گامی هرچند کوچک در مسیر صلح تلقی کرد. قطعنامه کنفرانس اخیر، به ظاهر از سوی نمایندگان دو گفتمان کاملا متفاوت تنظیم شده است: نخست، گفتمان لیبرال دموکراسی با دال مرکزی «آزادی» که نظام کنونی بر آن مبتنی است و دوم، گفتمان اسلام سیاسی در قالب طالبانیسم که دال مرکزی و داعیه اصلی آن‌را «امارت اسلامی» تشکیل می‌دهد. با توجه به غیریت قاطع میان این دو گفتمان و دال‌ها و عناصر طردکننده‌ی پرشمار میان این دو گفتمان، انتظار بیشتر از تقریب گفتمانی‌ای که در این قطعنامه نمود یافته است، انتظار غیرواقع‌بینانه خواهد بود. به جز محتوای صلح‌خواهانه‌ی این قطعنامه، ادبیات، مفاهیم و مصطلحات به کار گرفته شده در این قطعنامه نیز نشان‌دهنده‌ی تقریب نسبی دو افق ذهنی است. قطعنامه بر اتخاذ زبان ملایم به جای زبان تهدید از دو طرف منازعه تأکید می‌کند و از تلاش برای فراهم کردن زمینه‌ای مساعد جهت مذاکرات مؤثر بین‌الافغانی سخن می‌گوید. 
هم‌چنین، ضمن تأکید بر حاکمیت نظام اسلامی، از تامین عدالت اجتماعی و سیاسی، تامین حقوق اساسی شهروندی، وحدت ملی، استقلال و حفظ تمامیت ارضی، حمایت جامعه جهانی و کشورهای منطقه و عناصر داخلی برای تحقق این اهداف، سخن می‌گوید. از عواقب ناگوار جنگ نیز یادآوری می‌شود و در این زمینه، بر امور ذیل تأکید می‌شود: رهایی بی‌قید و شرط زندانیان کهن سال، معیوب و بیمار، تضمین امنیت تمام موسسات عام‌المنفعه از قبیل نهادهای دینی و مذهبی، شفاخانه‌ها، مؤسسات تعلیمی و تحصیلی ملکی، بازارها، بندهای آب گردان و محلات کار در سراسر کشور و نیز تضمین امنیت موسسات تعلیمی از قبیل مکاتب، مدارس، دانشگاه‌ها و سایر موسسات تعلیمی؛ تعهد به حفظ جان، مال، عزت و منازل رهایشی مردم؛ و تلاش برای تقلیل تلفات ملکی به حد صفر. در ارتباط با دو عنصر مهم اقلیت‌های مذهبی و جامعه زنان نیز تأکید شده است که حقوق اقلیت‌های مذهبی و حقوق زنان در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تعلیمی و فرهنگی، در چارچوب ارزش‌های اسلامی تأمین گردد. 
مصطلحات و مفاهیم به کار رفته در متن قطعنامه، نشان می‌دهد که از دو سوی، تلاش شده است به نقطه مشترکی دست یابند. چیزی که در روزهای اخیر گفتگو از منظر دولت افغانستان اهمیت داشت و باید مشخص می‌شد، آن بود که پس از مرحله دیالوگ‌های جاری که قرار است در ماه سپتامبر به مذاکرات رسمی میان دولت افغانستان و گروه طالبان منتهی شود، گروه طالبان با چه عنوانی طرف مذاکر باشد. تأکید دولت افغانستان بر آن بوده است که طالبان نه به عنوان «امارت اسلامی»، بلکه به عنوان یک گروه و یا تحت عنوان «تحریک اسلامی» باید طرف مذاکر باشد. 
تا اکنون، دولت افغانستان با توجه به ظرفیت‌های خود، به نظر می‌رسد که به صورت نسبی موفق عمل کرده است. دولت تا کنون در برابر نماینده ایالات متحده آمریکا و رویکرد اولیه آمریکا، کوتاه نیامده است و ایالات متحده را قانع ساخته است تا از هر نوع طرحی مبنی بر تشکیل دولت موقت، صرف نظر کند. هم‌چنین، بدون آن‌که سبب توقف یا به بن‌بست رسیدن روند گفتگوها میان ایالات متحده و گروه طالبان شود، در حفاظت از نظام مستقر و حفظ ارزش‌ها و دستاوردهای نوین مقاومت نموده است. عملکرد دولت در طی یک سال گذشته و روند جاری صلح، مطابق نقشه راه صلح رئیس جمهور غنی بوده است و از آن عدولی صورت نگرفته است. مفاهیم و نشانه‌های به کار رفته در قطعنامه، بیش از آن‌که نشان‌دهنده حضور روح طالبانیسم باشد، دال‌های و نشانه‌های نظام مستقر و مفاهیم ناظر به ارزش‌های نوین افغانستان است. به عنوان نمونه، تعبیر به «نظام اسلامی» به جای مفهوم «امارت اسلامی»، هرچند ممکن است برای برخی ناظران یادآور اسلام سیاسی طالبانی باشد، اما در واقع، این تعبیر بر عبور طالبان از امارت اسلامی دلالت دارد. نظام اسلامی مفهومی است قابل تفسیر که یک سر طیف آن می‌تواند امارت اسلامی باشد و از سوی دیگر، حتا نظام کنونی (جمهوری اسلامی) نیز می‌تواند مصداق آن باشد. 
از سوی دیگر، غیبت مفهوم «امارت اسلامی» و مفاهیم ملازم آن و در مقابل، حضور مفاهیمی مانند حقوق اساسی، حقوق شهروندی، حقوق اقلیت‌های مذهبی، حقوق زنان و... نشان می‌دهد که حضور روح گفتمان طالبانی، به نفع روح گفتمان حقوق بشری تضعیف شده است. هرچند تأکید طالبان بر صحه گذاشتن یا پذیرش تأمین این حقوق در چارچوب اسلامی است، اما این چارچوب لزوما با تفسیر مضیق همراه نخواهد بود و توسعه‌بخشی این چارچوب حتا در قالب مرزهای قانون اساسی موجود، امکان‌پذیر است. بی‌تردید، در صورت تداوم این گفتگوها و رسیدن به مرز مذاکرات مستقیم بین دولت افغانستان و گروه طالبان در ماه سپتامبر، در متن موافقت‌نامه‌های سه‌‌گانه و دو جانبه (موافقت‌نامه ایالات متحده-طالبان، موافقت‌نامه طالبان-دولت افغانستان و موافقت‌نامه دولت افغانستان - ایالات متحده) این دال‌ها و مفاهیم قابلیت تثبیت را خواهد داشت. تا آن مرحله، انتخابات در موعد مقرر برگزار خواهد شد و دولت بعدی وظیفه تداوم مذاکرات صلح را بردوش خواهد داشت و نیروهای ایالات متحده نیز هم‌زمان با ادغام گروه طالبان در ساختار سیاسی، در ظرف مدت زمانی سه تا پنج سال ممکن است از خاک افغانستان خارج شوند. 
با این حال، در توفیق کامل این روند، هنوز ملاحظات جدی وجود دارد. نخست، شاخه‌های نظامی طالبان در سخن و عمل، تعهد چندانی به قطعنامه قطر از خود نشان نداده‌اند. برخی قطعنامه را اظهار نظرهای شخصی تلقی نموده و عملیات‌های نظامی و تروریستی پس از قطعنامه نیز در ولایات مختلف کم و بیش در جریان بوده است. نکته دوم آن‌که هنوز کلید اصلی صلح در دست جنرالان راولپندی و دولت پاکستان است. نشست احتمالی میان نمایندگان طالبان و عمران خان در روزهای آینده و رویکرد آی اس آی و مقامات اردوی پاکستان نسبت به روند صلح، هم‌چنان تعیین‌کننده است. رویکرد دولت و نظامیان پاکستان نسبت به این روند، می‌تواند تضمینی برای تداوم روند آغاز شده و تقویت روند صلح باشد؛ چنان‌که می‌تواند گام‌های اولیه‌ای را نیز که تا اکنون در این مسیر برداشته‌شده است، خنثی نماید. بنابراین، پاکستان در موفقیت روند جاری صلح نقش تعیین‌کننده خواهد داشت و دفتر قطر تنها شأن سخنگویی و نمایندگی از مرکز یا اتاق فکر و اتاق فرمان (راولپندی و اسلام‌آباد) را دارد و در هر صورت، انعکاس‌دهنده‌ی چیزی است که در اتاق فرمان و اتاق فکر این گروه می‌گذرد. نقش راولپندی و اسلام‌آباد، تنها در روند کنونی صلح متوقف نمی‌شود. حتا اگر این روند به نحوی به موفقیت انجامد، در صورت عدم تغییر رویکرد پاکستان نسبت به مسائل افغانستان، امکان تولید بدیل برای طالبان کنونی نیز وجود دارد. به هر حال، آن‌چه اهمیت دارد، صلح نهایی میان دو دولت پاکستان و افغانستان و تغییر نگاه در دو کشور و شروع جدید با نگاه متمرکز به آینده است.



طبقه بندی: مقالات علمی وفرهنگی،
برچسب ها: شفق خواتی، دکتر شفق خواتی، صلح افغانستان، نتیجه صلح با طالبان، روند صلح در افغانستان، صلح با طالبان، خواتی،
[ شنبه 22 تیر 1398 ] [ 04:31 ب.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
پیوند جهالت نهادمند و افراطی‌گری دینی در افغانستان
نویسنده:دکتر محمدشفق خواتی
(منتشرشده در روزنامه افغانستان ما، چهارشنبه، 12 سرطان 1398)
محمد ارکون، اندیشمند الجزایری، از جهالت نهادمند در کشورهای اسلامی سخن می‌گوید؛ جهالتی که برخی نهادهای آموزشی دینی و رسانه‌ها به طور نظام‌مند و برنامه‌ریزی‌شده تولید و توزیع می‌کنند. این جهالت نهادمند مدام از اسلام سخن می‌گوید، اما نه از شناخت علمی آن، بلکه تبلیغ و ترویج صورت سخیف و کهنه از اسلام (ارکون، 1388: 4). این نوع جهالت نهادینه‌شده و تبلیغ دگم‌اندیشانه از اسلام، پایه‌ی اصلی گسترش افراطی‌گری و جزمیت و ظاهرگرایی در افغانستان امروزی است. دانش دینی امروز به صورت فاجعه‌آمیزی در افغانستان افول کرده است. تمام همت متولیان سلسله مدارس دینی در سراسر افغانستان در قالب «دارالعلوم»ها و «دارالحفاظ»‌ها، جز از بر کردن قرآن و حدیث، چیزی دیگری نیست و تأمل در آن‌چه حفظ می‌کنند، ممنوع و ممتنع است. این مدارس نه در سطحی است که توان و ظرفیت مجتهدپروری داشته باشند و نه انگیزه‌ی آن‌را دارند. امروز فارغان و حتا متولیان درجه‌اول این مدارس نه تنها با آثار فقهی و کلامی سایر جریان‌های فکری و مذهبی هیچ آشنایی ندارند، بلکه حتا با نام و عنوان چند اثر از مؤسس مذهب حنفی یا فقها و متکلمین نسل اول حنفی بیگانه‌اند، اما مدعی تخصص در علم دین و داعیه‌دار پرچم‌داری از مکتب حنفی هستند. در عین حال، اغلب آنان صحیح بخاری و برخی متون حدیثی نه چندان معتبر دیگر را از حفظ هستند. در برابر هر امری که با تبع و سلیقه‌ی این طیف از محصلین علوم دینی خوش نیاید، سریع چندین حدیث را از منابع معتبر و غیرمعتبر دسته‌سوم در تکفیر صدای منتقدِ حتا معتدل، مطرح نموده و به زعم خویش از دین و ایمان مردم محافظت می‌کنند. اما به تعبیر ارکون، چنین مدارسی نگاهبانان «ایمان» نیستند، بل‌که نگاهبانان «عقیده‌»‌‌اند. عقیده یعنی مجموعه‌ی باورها، گزاره‌ها، مناسک و آداب و رسومی که طی دوران کودکی با تربیت و فرهنگ در ذهن انسان رسوخ می‌کند، شکلی سفت و سخت دارد و تغییرناپذیر می‌نماید. اما ایمان یعنی پیوندی قلبی با امری بیرون از خود. عقیده ذهن آدمی را تخته‌بند گزاره‌ها و مکتب‌های فکری می‌کند، اما ایمان با آزادی سوژه‌ی انسانی ناسازگار نیست (ارکون، 1991: 159). 
مدارس دینی کنونی و علمای متولی و فارغ از این مدارس، نگاهبانان «عقائد حقه» (ارتدوکسیِ) مخاطبان خود هستند نه نگاهبان ایمان ایشان و آگاهی‌شان از معارف دینی و تاریخ اسلام چنان سطحی و ناچیز است که جز بازتولید جهالت، گسترش خرافات و جهل مرکب، فرآورده‌ای ندارند. مراکز آموزش دینی امروز در مناطق قبایلی پاکستان و برخی مناطق افغانستان درواقع به جای آموزش تعلیمات اسلامی، به پایگاه‌هایی برای تخدیر کودکان و نوجوانان و آموزش عملیات انتحاری بدل شده‌است. گروه‌های سِنی‌ای که جذب چنین مراکزی می‌شوند، اغلب بین سنین 12 تا 20 سال هستند که قبل از جذب‌شدن، آموزش دینی چندانی ندیده‌اند و بعد از جذب‌شدن توسط گروه‌های افراطی نیز به جز مطالبی در باب پاداش‌های جهاد و ثواب عملیات انتحاری، تعلیمات دینی دیگری از فقه یا شریعت به آنان آموزش داده نمی‌شود. بسیاری افرادی که در عملیات‌های انتحاری ناموفق، زنده به دام نیروهای امنیتی افغانستان می‌افتند، از ابتدایی‌ترین آگاهی‌های دینی بی‌بهره‌اند و بسیاری از آنان حتی قرائت حمد و سوره‌ی خود یا احکام اولیه‌ی نماز خود را بلد نیستند. در بازجویی از این افراد، مشخص می‌شود که در طول مدت حضور آنان در مراکز آموزشی مناطق قبایلی پاکستان، از معارف دینی چیزی به آنان آموزش داده نشده‌است و بیشتر اوقات‌ آنان صرف یاد گرفتن چگونگی انجام عملیات انتحاری و کار با وسایل انفجاری گردیده‌است. تحقیقات برخی‌نهادهای بین‌المللی در مورد سواد دینی گروه‌های افراطی و از جمله داعش نیز نشان می‌دهد اکثر اعضای داعش از ساده‌ترین و پایه‌ترین اطلاعات درباره اسلام بی‌بهره‌اند. بر اساس یک تحقیقی که از سوی آسوشیتدپرس صورت گرفته و در آن سه هزار نفر شرکت‌کننده حضور داشته‌اند، از میان سه هزار عضوی که به پرسشنامه‌ای درباره احکام پایه اسلام جواب دادند، ۷۰ درصد هیچ دانشی درباره احکام شریعت نداشتند، ۲۴ درصد در سطح متوسط اطلاع داشتند و تنها ۵ درصد توانستند به سوالات مشخصی درباره احکام عینی اسلام پاسخ دهند. این افراد داعش را الهام‌بخش خود می‌دانند و بر خلاف تصور همگانی، این افراد گرایش دینی ندارند و تقریبا چیزی درباره اصول اولیه اسلام نیز نمی‌دانند و اکثر اعضای داعش تقریبا چیزی از اسلام به گوش‌شان نخورده است. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که علاقه غربی‌ها برای پیوستن به داعش ریشه در از خود بیگانگی فرهنگی و تبعیض دارد نه ریشه در دانش عمیق این افراد از اسلام. تحقیقات دیگری که در این زمینه انجام شده، نشان می‌دهد افرادی که دانش قابل قبولی درباره اسلام و دستورات دینی دارند جذب گروه‌های رادیکال نمی‌شوند 
در میان گروه‌های سلفی و جریان‌های افراطی اگر تحصیل‌کردگانی هم حضور دارند، اغلب فارغ‌التحصیلان رشته‌های فنی هستند و فارغ‌التحصیلان مراکز معتبر دینی و نهادهای آموزش عالی اسلامی، در میان آنان در اقلیت مطلق‌اند. الیور روآ سال‌ها پیش این حقیقت را در اثر حشر و نشر با اسلام‌گراهای دهه‌ی 1360 (به خصوص در میان مجاهدان افغان و عرب‌-افغان‌های حاضر در جهاد افغانستان) دریافته بود (ر. ک. روآ، 1378: 101-112). دیه گو گامبتا و استفن هیرتوگ نیز در یک بررسی برای پاسخ به معمای حضور چشم‌گیر مهندسین در گروه‌های افراطی، لیست 404 نفر از اعضای گروه‌های گوناگون خشونت‌طلب را که متعلق به 30 ملیت و 9 گروه بزرگ اسلام‌گراست، فراهم آورده و به تجزیه‌ و تحلیل پرداخته‌اند. اطلاعات موجود در این منابع نشان‌ می‌دهد که در مجموع حضور مهندسین در میان افراطی‌ها بسیار چشم‌گیراست (Gambetta and Hertog, 2016: 21). زندگی‌نامه‌ی 326 نفر از افرادی که در گروه‌های افراطی و خشونت‌طلب حضور داشتند، و اطلاعات به دست آمده از وضعیت تحصیلی 284 نفر از ایشان، نشان می‌دهد که 26 نفر از آنان تحصیلات پایین‌تر از متوسطه دارند. 65 نفر نیز تا سطح متوسطه تحصیل کرده‌اند و یا تحصیل‌کرده‌ی مدارس دینی بوده‌اند. 196 نفر نیز تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی دارند که برخی تحصیلات خود را تمام نموده و برخی ناتمام گذاشته‌اند. در حدود 37 نفر در کشورهای غربی تحصیل کرده بودند. مجموعا 69 درصد این افراد دارای تحصیلات دانشگاهی بودند. از میان 196 نفر مورد بررسی، نوع تحصیلات 178 نفر معلوم بوده است که به ترتیب به این شرح است: 78 نفر مهندس، 7 نفر تحصیلات در علوم تجربی، 34 نفر تحصیلات دینی، 14 نفر پزشک، 12 نفر تجارت و اقتصاد، 5 نفر تعلیم و تربیت، ‌28 نفر سایر رشته‌ها و 18 نفر نیز با تحصیلات‌ نامعلوم (Gambetta and Hertog, 2016: 23-25-25). 
میزان جذب مهندسین در گروه‌های افراطی، سه برابر فارغان رشته‌های علوم انسانی است. در تبیین این پدیده، فرض گامبتا و هرتوگ آن است که عامل شناختی در مهندسین و نوع تعلیم و تربیت‌شان، با راست‌گرایی افراطی، ویژگی‌های مشترک دارد: 1. هردو نسبت به یک جامعه‌ی ایده‌آل با نگاه صنف‌گرایانه و مکانیستی می‌نگرند؛ 2. هردو در پی ساده‌سازی هستند و پدیده‌‌های چند عاملی را به یک عامل یا علت ساده نسبت می‌دهند. این نگاه، تاریخ را تعارض بین خوب و بد می‌بیند. بر این اساس، نگره‌ی مونیستی و این‌که برای حل و فصل مسائل تنها یک راه وجود دارد و نیز ساده‌سازی و ساده‌انگاری، ویژگی مشترک بین و راست گرایی افراطی است. در عین حال، علاوه بر ساختار فکری مهندسین، سرخوردگی‌های اجتماعی و محرومیت‌ها و پس‌زمینه‌های اجتماعی آنان را در بسیاری جوامع اسلامی نیز نباید نادیده گرفت (Gambetta and Hertog, 2016: 93). 
بنابراین، مشکلات هویتی به اضافه جهل نسبت به آموزه‌های اصلی مذهب و نقایص فرهنگی و چالش‌های ریشه‌دار اجتماعی در جوامعی مانند افغانستان، زمینه‌ی رشد سلفی‌گری را فراهم و جوانان را در برابر گروه‌هایی سلفی و افراطی مثل داعش ضعیف و ضربه‌پذیر کرده‌است. در طول دو دهه گذشته، دولت افغانستان هیچ برنامه مشخص و قابل اعتنای فرهنگی که بتواند این روند را متوقف کند و به زدودن جهالت نهادینه کمک نماید، نداشته است. امیدواریم به جز تلاش‌های سیاسی، دولت بتواند بر برنامه‌های فرهنگی صلح‌آفرین و معطوف به زدودن ریشه‌های جنگ نیز تمرکز نماید. 
منابع
1. ارکون، محمد (1388)، «بازخوانی و نقد عقل اسلامی»، مصاحبه با هفته‌نامه پگاه حوزه، شماره 262، شهریور ۱۳۸۸، صص4-6. 
2. ارکون، محمد (1991م)، از اجتهاد به نقد عقل عربی، ترجمه و افزوده‌ها: مهدی خلجی، بیروت-لندن: دارالساقی. 
3. روآ، الیور (1378)، تجربه اسلام سیاسی، ترجمه محسن مدیر شانه‌چی و حسین مطیعی امین، چ1، تهران: انتشارات بین المللی الهدی. 
4. Gambetta Diego & Steffen Hertog, (2016), Engineers of jihad: The Curious Connection between Violent Extremism and Education, Princeton: Princeton University prees.



طبقه بندی: مقالات علمی وفرهنگی،
برچسب ها: خواتی، دکتر محمدشفق خواتی، افراطیت در افغانستان، افراط گرایی در افغانستان، جهالت در افغان ها، افراط گرایی دینی در افغانستان،
[ شنبه 22 تیر 1398 ] [ 04:19 ب.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
در پی افزایش فشارهای اقتصادی امریکا بر ایران، اقای عراقچی معاون وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران، به تازگی اظهار داشته که ایران، بخاطر تشدید فشارهای اقتصادی امریکا، روزی ناگزیر به اخراج مهاجران افغان ساکن در این کشور خواهد گردید. عمده استدلال ایشان این است که حضور حدود سه میلیون مهاجر افغان سالانه میلیاردها یورو هزینه را بر اقتصاد ایران تحمیل می‌کند. بر اساس محاسبه اقای عراقچی، این هزینه ها از ناحیه استفاده افغان‌ها از سوبسید دولتی، حضور شان در مشاغل، تحصیل فرزندان شان و برخوداری تعدادی از ان‌ها از بیمه خدمات درمانی، بر دولت ایران تحمیل می‌شود.
من ضمن اینکه به عنوان یک شهروند افغانستان از دولت و مردم ایران، بابت همکاری با مهاجران افغانستان متشکرم، ولی منطق اقتصادی این اظهارات را به دلایل ذیل موجه نمی‌دانم:
1. فرض کنید کارگران افغان که با هزینه کم در مشاغل چون دامداری، زراعت، ساخت و سازهای سنگین، مشاغل خدماتی و غیره کار می‌کنند، دیگر نباشند، نرخ تورم و قیمت مواد عذایی و ...چگونه خواهد شد؟
2. بخش قابل توجهی از دانشجویان و دانش‌آموزان افغان با پرداخت فیس درس می خوانند.
3. در سالهای اخیر با توجه با کاهش شدید ارزش ریال ایران، اگر روند معکوس ورود ارز از افغانستان به ایران را شاهد نباشیم، ورود پول ایران به افغانستان، شاید دیگر مثل گذشته قابل توجه نباشد.
4. درسال‌ها اخیر، فرزندان بسیاری از خانواده‌های افغانی ساکن در ایران، در کشورهای اروپایی و دیگر ممالک توسعه یافته حضور دارند و عواید ناشی از کار خود را برای خانواده‌های شان در ایران می‌فرستند.

گرفته شده از صفحه عرفانی خواتی
[https://www.aparat.com/v/IBg5W]




طبقه بندی: اخبار مهاجرین،
برچسب ها: اخراج مهاجرین افغان، تحریم ایران، مهاجرین و تحریم، اخراج افغان ها، مهاجرین ایران، خوات،
[ پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
(منتشرشده در روزنامه افغانستان ما، سه‌شنبه، 23 دلو 1397؛ محمد شفق‌خواتی)
بی‌تردید، صلح خواست دیرینه‌ی مردم افغانستان و آرمان برآمده از جان ملیون‌ها افغانِ خسته از جنگ و گرفتار در بحران فراگیر است. اما چنان‌که جنگ در این جامعه به عنوان ابزار تجارت مافیای اقتصادی (داخلی و خارجی) تبدیل شده است، صلح نیز توسط تاجران و مافیای سیاسی اغلب به عنوان مال‌التجاره مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. پس از فعال شدن خلیل‌زاد در امر صلح، تحرکات صلح‌طلبانه با اهداف سیاسیِ خارج از حلقه‌ی حکومت، جدی‌تر شد و نشست مسکو یکی از مراحل این تحرکات بود. جای تردید نیست که نشست مسکو در ارتباط با روند صلح افغانستان، بر محور حامد کرزی سامان یافت. پس از اعتراضات و انتقاداتی از سوی برخی شهروندان و نیز حکومت افغانستان نسبت به نشست مسکو، سفارت روسیه اعلام کرد که این نشست به درخواست و ابتکار روسیه نیست و مسکو هیچ نقشی در هماهنگی و برگزاری این نشست نداشته است، بلکه ابتکار خود افغان‌ها بود‌ه است. به هر حال، چه این نشست را به ابتکار روسیه تلقی کنیم یا نشست مشورتی خود افغان‌ها، ماهیت قضیه تفاوت چندانی ندارد. بر فرضی که پای روسیه و هیچ کشور دیگری را در این نشست دخیل ندانیم و آن‌را «نشست بین‌الافغانی» بنامیم، اعضای این نشست در واقع از دو گروه اصلی تشکیل می‌شد: گروه اول، نمایندگانی از گروه طالبان را شامل می‌شد که بر محور عباس استانکزی وارد این پروسه شده بودند. گروه دوم، مرکب از مجاهدان و کمونیستان سابق است که برخی یک و نیم دهه با خرس قطبی جهاد نموده‌اند و برخی نیز در همان یک و نیم دهه، متحدان این خرس بوده‌اند، اما اکنون گویا یار گرمابه و گلستان هم اند. این گروه نامتجانس، اکنون در جبهه‌ی مخالفت و رقابت با حکومت وحدت ملی تا اطلاع ثانوی متحد موقت بوده و بر محور حامد کرزی می‌چرخد. 
حامد کرزی که مناسباتش با ایالات متحده آمریکا پس از پایان دور اول ریاست جمهوری اش به شدت تنش‌آلود گردید و حتا به خصومت کشیده شد، در طول سه چهار سال گذشته، چندین سفر به روسیه داشته و در تلاش بوده است که یک جریانی تحت حمایت روسیه را سامان بخشد. در این میان، کرزی بر این باور بوده و است که با داشتن حنیف اتمر، رنگین دادفر سپنتا، نورالحق علومی، لطیف پدرام و برخی دیگر از چپ‌های سابق افغانستان، می‌تواند توجه و اعتماد روس‌ها را به خود جلب کند و یک جبهه‌ی ضد آمریکایی را به وجود آورد. کرزی در اوایل سال جاری از سوی شورای حراست و ثبات افغانستان دعوت به پیوستن به این شورا شد. اما پیش‌شرط کرزی آن بود که اعضای این شورا قیادت و تبعیت از رویکرد مورد نظر وی را بپذیرند. کرزی گفت در صورت پذیرش این خواست، وی متعهد است از هر فردی که برای انتخابات ریاست جمهوری مورد توافق شورا قرار گیرد، حمایت نماید. در غیر آن صورت، کرزی گفت گزینه‌ی مورد نظر وی در انتخابات ریاست جمهوری، حنیف اتمر خواهد بود. استعفای حکمت کرزی از معاونت سیاسی وزارت امور خارجه نیز به سفارش حامد کرزی به منظور برقراری تماس و ارتباط منظم و مستمر با گروه طالبان بوده است. 
در نشست مسکو محور کرزی هیچ برنامه منسجم، آجندای مشخص و صدای واحدی در برابر گروه طالبان نداشت و تنها دستاورد این نشست، فراهم نمودن یک تریبون تبلیغاتی برای طالبان و سر فرود آوردن در برابر خواست‌های طالبان بود. نکات محوری این خواست‌ها که شرکت‌کنندگان نشست مسکو گفتند با نگاه ما بسیار نزدیک بود، عبارت بودند از: تأکید بر خروج نیروهای خارجی قبل از اطمینان درباره سلاح به زمین گذاشتن طالبان، بی‌اعتبار خواندن قانون اساسی و از جمله حذف جمهوریت یا کمرنگ ساختن این رکن نظام سیاسی و برجسته ساختن بعد اسلامیت آن با قرائت طالبانی، افزایش کنترل بر زنان، حذف مذهب جعفری از قانون اساسی و در واقع تبدیل نمودن نظام سیاسی به امارت اسلامی مورد نظر طالبان. پس از نشست مسکو شرکت‌کنندگان این نشست بر مواضع خویش تأکید دارند و تمایل دارند که این روند را ادامه دهند. 
حال چند پرسش بنیادینی در در ارتباط با این نوع نشست‌ها رخ می‌نماید: نخست، کرزی با چه کسی و چگونه صلح می‌کند؟ دوم، اگر روسیه نقشی در این نشست ندارد، چطور دشمنان ایدئولوژیک کرملین (مجاهدین و طالبان) چنین مکانی را برای نشست بین‌الافغانی انتخاب نمودند؟ آیا یک کشور اسلامی و همسایه‌ی دیگری نبود که این نشست در آن برگزار می‌گردید؟ نکته‌ی دیگر آن‌که بدون تردید، به همان صورتی‌که خلیل‌زاد نماینده‌ی ایالات متحده است، عباس استانکزی نیز نماینده جنرالان راولپندی است، با این تفاوت که شاید میزان اختیارات خلیل‌زاد نسبت به عباس استانکزی، بیشتر باشد. حال با این وضعیت، کرزی با چه کسی صلح می‌کند؟ بدون شک، صلح با عباس استانکزی یا ساکنان دفتر قطر نمی‌تواند بریده از خواست جنرالان راولپندی سرانجامی داشته باشد یا اساسا صلح تلقی شود. آیا کرزی واقعا با پاکستان صلح می‌کند و مطمئن است که پاکستان صادقانه عباس استانکزی را به میز مذاکرات صلح فرستاده است؟ آیا کرزی مطمئن است که به رغم ناموس خوانده شدن ماورای دیورند توسط کرزی و تأکید بر عدم رسمیت این خط از سوی وی، پاکستان با او صادقانه همکاری خواهد کرد؟ آیا کرزی به پاکستان اطمینان داده است که روابط خود را با هند مطابق با خواست و هدایات پاکستان تنظیم می‌کند؟ 
چیزی که کرزی به مدت سیزده سال زمامداری خویش مدام بر آن تأکید داشت، عدم کوتاه آمدن در برابر پاکستان در مورد داعیه دیورند بود. پس از سقوط امارت اسلامی و روی کار آمدن دولت جدید، کرزی به صورت جدی و جدیدی، داعیه‌ دیورند را به عنوان یکی از مهم‌ترین عناصر چالش‌برانگیز در روابط افغانستان و پاکستان مطرح نمود. حامد کرزی به صورت مکرر بر عدم رسمیت خط فرضی دیورند تأکید و تصریح نموده است که هرگز این خط را به رسمیت نمی‌شناسد. به گفته‌ی سپنتا وزیر خارجه کرزی، «موضوع دیورند و آزادی مناطق از دست‌رفته‌ی افغانستان بدون شک همیشه یکی از مسایل اصلی بود که رییس جمهور افغانستان و برخی از همکاران وی را مشغول می‌داشت». در ماه ثور 1392 نیز حامد کرزی تأکید کرد که «افغانستان هیچ‌زمانی خط مرزی بین دو کشور را به رسمیت نمی‌شناسد هیچ حکومتی در افغانستان این خط را نخواهد پذیرفت و نباید هم هیچ حکومت افغانستان جرات این کار کند، چون ملت افغانستان نفرین می‎کند و می‎راند». باری، کرزی در دیدار با اوباما مطرح می‌کند که: «ما با پاکستان بدون شک یک اختلاف تاریخی داریم. آنان در هراس اند و می‌دانند که ما از سرزمین‌های از دست رفته‌ی خود صرف نظر کرده نمی‌توانیم». در سال اول زمامداری اشرف غنی نیز کرزی به او هشدار داد که اگر بر سر مسأله دیورند با پاکستان مذاکره کند، «صدای خود را خواهد کشید و سکوت نخواهد کرد و از هرچه در قبال غنی بگذرد، از این قضیه نخواهد گذشت و قبایل را در قبال این خاک‌فروشی آگاه خواهد نمود». 
به هر حال، دستاورد نشست مسکو بر محوریت کرزی و تداوم این تحرکات، جز آسیب‌زدن به کلیت نظام سیاسی افغانستان (و نه تنها حکومت افغانستان) و نیز پا گذاشتن بر ارزش‌ها و دستاوردهای 18 سال گذشته، چیزی دیگری نمی‌تواند باشد. جنگ و صلح افغانستان پدیده‌ی پیچیده‌ای است که با نشست مسکو یا قطر قابل دستیابی نیست و عقلانیت و واقع‌بینی فراتر از فرصت‌طلبی‌های سیاسی می‌طلبد. این نوع نشست‌ها اگر گرهی بر کار نیفزاید، هیچ گرهی را نخواهد گشود. نه تنها گروه‌های رقیب سیاسی، بلکه حتا حکومت افغانستان، تا در قبال دو مسأله اساسی با پاکستان به تفاهم منطقی و معقول نرسد، رسیدن به صلح سرابی بیش نخواهد بود. تا کنون هیچ راه حل معقولی برای سر عقل آوردن پاکستان توسط حکومت ایالات متحده و حکومت افغانستان طرح نشده است. این مسیر طولانی و پر پیچ و خم خواهد بود و به آسانی و سرعت پیموده نخواهد شد. امیدواریم، جامعه و بازیگران سیاسی ما یک‌صدا و با رویکرد واقع‌بینانه و مبتنی بر عقلانیت، حول یک محور که همان نظام سیاسی و حکومت افغانستان است، به یک راه حل معقولی در باب صلح و جنگ دست یابند و با ایجاد آدرس‌های گوناگون، پاکستان و طالبان را در موقعیت برتر قرار ندهند.


طبقه بندی: آخرین اخبار،
برچسب ها: محمدشفق خواتی، خواتی، خوات، صلح افغانستان، آینده صلح افغانستان،
[ دوشنبه 29 بهمن 1397 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]

درک و اراده، دو بال عبور از درماندگی

همه چیز «با درک عوامل درماندگی» و «اراده برای تغییر وضعیت و عبور ازجهنم خودساخته» شروع می‌شود. افغان‌ها هنوز در اثر جهل مرکب (با این تصور باطل و خودخوشی‌ که فرهنگ و ارزش‌های حاکم و نهادینه‌شده در ذهن و ضمیر جامعه‌ی درمانده‌ی افغانی در دنیا قرین و نظیر ندارد)، نه به درک عوامل درماندگی خود فایق آمده‌اند و نه هنوز اراده‌ی قاطع برای تغییر و معطوف به عبور در این جامعه شکل گرفته است. برآیند این فقدان درک و اراده، دور سر خود چرخیدن و تکرار تاریخ سیاه به دست خویش است. تاریخ در این جامعه به یک «عقده» و خطاهای تاریخی به یک «عقیده» تبدیل شده است، نه «عبرت» و «پل عبور»؛ ما هم‌چنان قرص و محکم به تخریب‌گران فرهنگ و تمدن این خاک و دشمنان انسانیت عقیده داریم و به ستایش آنان می‌پردازیم و رو به گذشته زندگی می‌کنیم، نه رو به آینده.
محمدشفق خواتی



طبقه بندی: مقالات علمی وفرهنگی،
برچسب ها: شفق خواتی، خوات، ناهور، ناور، سیاست در افغانستان،
[ دوشنبه 15 آبان 1396 ] [ 04:36 ب.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
محمد شفق خواتی:



آرامش و آسایش بالاترین ارزش برای یک انسان آزادکیش

بریده از داوری اخلاقی، حتی به لحاظ روانشناختی، برای یک انسان نرمال که قلب ماهیت نشده باشد، آرامش باید مقدم بر همه چیز باشد. هر شغل، وظیفه، ارتباط و هر نوع فعالیتی را با میزان آرامش روحی و روانی‌ای که خلق می‌کند، باید سنجید. لزوما رفاه با آسایش و آرامش همراه نیست و لزوما بالاترین منصب و بهترین درآمد و بهترین امکانات، نه تنها به آرامش و انسانی‌زیستن کمک نمی‌کند، که گاه ممکن است کل آرامش و آسایش شما را سلب کند. گاه زندگی برای پول است و گاه پول برای زندگی. گاه تمام عمر و انرژی خود را صرف رسیدن به یک مقام یا منصبی می‌کنیم که پس از رسیدن به آن، برای حفظ یا افزایش و گسترش دایره نفوذ و قدرت، مجبور شویم روز چهار کیلو دروغ بگوییم، خروارها خیانت کنیم، پیش بسا انسان‌های دون چاپلوسی بکنیم، از روی گرده‌ی برخی عبور کنیم و نان برخی دیگر را آجر. همه‌ی این فرآیند، با نوعی بازتاب‌های پرشمار روانی و روحی همراه است و به قلب ماهیت ما و از همه مهم‌تر، بدون تردید به سلب آرامش و نفی آسایش ما منتهی می‌شود. استرس و اضطراب مداوم به جهت از دست دادن آن مزیت و نگرانی، دلهره و ترس از سقوط به رتبه پایین‌تر، کل زندگی شما را ممکن است زهر مار درست کند. تقلا و به در و دیوار زدن بسیاری برای رسیدن به یک منصبی به اضافه‌ی فرعونی زیستن مدعیان ارزش‌های جهادی و سفره‌های فرعونی و زندگی به ظاهر پر زرق و برق و سراسر زورسالاری و زورگویی مجاهد دیروز، لیبرال از غرب برگشته و صوفی و زاهد متقلب، ماهیت انسان افغانی را بیش از حد کدر و زندگی را برای تمام این جامعه تیره و تار ساخته است. نه خود آرامش و آسایش دارند و نه برای جامعه آرامش و آسایشی باقی گذاشته‌اند. در یک کلام، نه غنی، نه عبدالله و نه ترامپ یا پوتین، آرامش بیشتر از من و تو ندارند. هدف را در زندگی باید به دقت تعیین نمود، پول و ثروت یا مقام و منصب، هرگز نمی‌تواند هدف غایی زندگی قرار گیرد، اما در عین حال، لزوما وسایل مناسبی برای خلق آرامش و آسایش نیز نیستند. همین‌که از دو جهان آزادیم و بدون آن‌که مجبور باشیم چهل رنجر از پس و پیش ما را محافظت کنند و همین‌که می‌توانیم هر لحظه و هر ثانیه به اختیار خود و با پای پیاده گشت و گذاری در شهر داشته باشیم، از دوستی خبری بگیریم، بدون محافظ به دامن طبیعت، لب جویی و روی چمنی دراز بکشیم، بدون آن‌که حتا در دل شب محافظ و نگهبان با اسلحه‌اش پشت اتاق خواب ما هم پیره‌داری کند، کم مزیت و منصبی نیست. زندگی‌ای که با ملیون‌ها دالر همراه باشد و به بالاترین منصب هم رسیده باشید، اما حتی با اطمینان خاطر تشناب رفته نتوانید و تشناب رفتن شما را هم باید یک یا چند محافظ تحت نظر داشته باشد و همواره اسیر چهار فرشته مسلح چه در راه رفتن، چه در خوابیدن و خوردن و چه در هنگام خلوت با خانواده، چه آرامش و آسایشی را می‌تواند به همراه داشته باشد؟ یا تجارتی که روزانه همراه با هزاران دروغ و نیرنگ و خوف مداوم به جهت از دست رفتن و ورشکست شدن باشد، چه آسایشی را در زندگی باقی می‌گذارد؟ آیا فکر نمی‌کنید خوش‌بخت‌تر از حضرت لالی حمیدزی و برخی همکارانش هستید که شب و روزشان به جنگ و دعوا و فحاشی و لگدپرانی سپری می‌شود، هرچند نصف ثروت این مملکت را بلعیده باشند و نصف سرگ دارالامان را بسته باشند یا با چهار رنجر از این خانه بدان خانه روند؟ (البته این یادداشت به هیچ وجه به معنای توجیه سکوت در برابر مارخوران و گرگان این جامعه نیست، منتهی از یاد نبریم که این مارخوران و زهرخوران را نیز خود جامعه بدینجا رسانده اند و مارخور و زورگو با رأی من و تو به منصب زهرخوری و زورگویی و مارخوری تکیه زده‌‎اند).
تتمه: قناعت جو و پادشه هردو جهان باش و با آرامش و آسایش زندگی کن و در هنگام انتخابات هم دقت کن که مارخور و زارخور را بر خود مسلط نسازی، همین.




طبقه بندی: مقالات علمی وفرهنگی،
برچسب ها: شفق خواتی، محمدشفق خواتی، خواتی، خوات، ناهور، ناور،
[ دوشنبه 15 آبان 1396 ] [ 04:22 ب.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
اولین بازی تیم فردای سبز میربچه به تاریخ ششم اسد در مقابل حریفش موفقانه به پایان رسید.

فردای سبز میربچه:9
مهرپودینه:1

به امید پیروزی های بعدی...






طبقه بندی: غزنی باستان،
برچسب ها: اولین تورنمنت فوتسال خوات، جام همبستگی خوات، تیم فردای سبز میربچه، فوتسال خوات، مسابقه فوتسال خواتی ها، انجمن ورزشی جوانان خوات، خوات،
[ پنجشنبه 12 مرداد 1396 ] [ 01:23 ب.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
[ دوشنبه 30 اسفند 1395 ] [ 07:50 ب.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
تذکره الکترونیکی و اقلیت‌ و اکثریت‌سازی دموکراتیک (محمدشفق خواتی)
 همواره آبی را که از جوی رفته است می‌خواهیم برگردانیم و تیری را که از کمان رها کردیم، دوباره به دنبال برگرداندنش هستیم. افغان بودن یا نبودن، مسأله تنها این نیست، اقلیت و اکثریت‌سازی مسأله اصلی است. این‌که چه کسی افغان است و چه کسی نیست، در سال 1382 باید مشخص می‌شد و کسانی را در لویه‌جرگه قانون اساسی نماینده می‌گرفتید که شما را در قانون اساسی افغان درج نمی‌کردند که امروز دیر است. تصمیم و مصوبه انتقال برق ترکمنستان از مسیر سالنگ و محروم ساختن بامیان تا سی سال آینده و شاید الی الابد از نعمت برق از زیر سبیل معاون وقت رئیس جمهورتان و وزرای وقت تان در زمانش گذشت و هیچ چیزی نفهمیدند و پنجاه نفر از نمایندگان با سواد و بی‌سواد مجلس تان نیز آن‌را در زمانش تأیید کردند، اما حالا جنبش به راه انداخته‌ایم. پس از کشف خیانت و دسیسه برشنا توسط دلسوزان گمنامی چون جمعه امینی، نبی احمدی، محمد کیامهر و سایر فرزندان گمنام و خاکی خلق محروم که عددی حساب نمی‌کنید و پس از یکسال دویدن و ملاق زدن ایشان نزد نمایندگان و معاون رئیس جمهور و وزرا و دایر نمودن سمینار و...تازه فهمیدید که چه اتفاقی رخ داده است و معاون و وزیر و کیل ما چه دسته گلی به آب داده‌اند. آیا اینجا اشرف غنی بیشتر مقصر است یا معاون وقت، وزیر وقت و وکلای وقت و بر حال ما؟! مسأله سومی نیز در راه است: ابزار دموکراتیک برای تمدید سلطه انحصاری و اثبات برادربزرگتری به کار گرفته خواهد شد. بی‌تردید، انسانیت هنوز در خاک ما غریب است و بنای این خاک بر خون بنا شده است و تعلق به هریک از هویت‌های قومی نیز تعیین‌کننده‌ی میزان بهره‌مندی افراد از فرصت‌ها و مزایای اجتماعی و جایگاه و مناصب سیاسی بوده است. تا کنون اگر در یک فضای مبهمِ اکثریت و اقلیت توهمی زیسته‌ایم، از سال آینده به بعد، این اکثریت و اقلیت پشتوانه‌ی علمی و آماری پیدا خواهد کرد. بدین ترتیب که نه تنها به نفع گروه‌های اقلیت‌پنداشته‌شده آبی از آب تکان نخواهد خورد، بلکه با ابزار دموکراتیک و آماری و علمی، به اقلیت تبدیل خواهند شد. به عنوان نمونه، تقلیل حداقل پنجاه درصدی در جمعیت هزاره‌ها با تصمیم‌های دولتی و فرودولتی در راه است. از چهار قوم پرجمعیت‌تر کشور (پشتون‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبیک‌ها) هزاره‌ها در آمارگیری پیش رو و همراه با دریافت تذکره الکترونیکی، اولا به سید و هزاره تقسیم خواهند شد (چون این خواست بخشی از خود سادات هزاره هم هست، اما سادات سایر اقوام جزو همان قوم شمرده خواهند شد و تصمیم نگرفته اند که سیدپشتون، هویت مستقل و غیرپشتونی برای خود تعریف کند. حکمت‌یار، سیاف و سایر سادات پشتون، پشتون ثبت خواهند شد و خواهان خروج از هویت قومی پشتونی نیستند، چنان‌که سادات تاجیک نیز تاجیک، و سادات ازبیک هم ازبیک خواهند ماند. اما بخشی از سادات هزاره گویا تمایل دارند که به صورت جداگانه یک قومیت شناخته شوند (در اینجا بین موضوع قوم که یک هویت فرهنگی است با موضوع نژاد که یک پدیده‌ی خونی است، خلط صورت گرفته است). از سوی دیگر، برخی ایل‌ها و طایفه‌های هزاره را نیز دولت به عنوان یک قومیت جداگانه در نظر گرفته (شیخ‌علی، تایمنی، جمشیدی، فیروزکوهی و....). این در حالی است که حتا ایماق‌ها و هزاره‌ها در اساس یک نژاد
اند (به منابع و متون تاریخی کهن و نیز برخی آثار مستشرقین مراجعه نمایید). بدین ترتیب، از یک قوم چندین جزیره قومی ساخته شده است. گویا این اقوام نوظهور از دل یک قومیت، معطوف به «وغیره» در قانون اساسی است و حتما با آن اصطلاح مبارکه توجیه خواهد شد. این در حالی است که غلجایی‌ها (پنجاه درصد پشتون‌ها) اساسا ترک‌تبار هستند و بسیاری از ایل‌ها و طایفه‌های عرب‌‌های هندی (مانند استاد سیاف و...)، ایرانی‌تبارها (خانواده‌های گیلانی، احدی و...)، هندی‌ها (مجددی‌ها و...) همه پشتون به شمار می‌روند. از سوی دیگر، سهم‌گیری برادران پشتون ما از آن سوی خط دیورند در پروسه‌ی دریافت تذکره، گسترده خواهد بود و زمینه هموار و حکومت در خدمت. اگر معیار انسانیت انسان‌ها نباشد و خون و نژاد یا قومیت هم‌چنان به عنوان تنها معیار حقوق شهروندی و حقوق سیاسی افراد قرار گیرد، همواره گرفتار خون و غرق در خون و لجن‌زار نژاد خواهیم بود و حتی با ابزار علم و آمار نیز می‌توان جزیره‌سازی نمود و اکثریت و اقلیت تولید کرد. دیده شود که حضرت استاد دانش، استاد محقق و دکتر عبدالله در این جزیره‌سازی‌ها و اکثریت و اقلیت‌سازی‌های دموکراتیک چه نقش مثبت و منفی ایفا خواهند کرد و برای آینده چه میراثی باقی خواهند گذاشت.



طبقه بندی: مقالات علمی وفرهنگی،
برچسب ها: مشکلات تذکره الکترونیکی، هویت در تذکره الکترونیکی، هزاره ها وتذکره برقی، اقوام در تذکره برقی، تذکره برقی در افغانستان،
[ سه شنبه 17 اسفند 1395 ] [ 05:40 ب.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
[ سه شنبه 17 اسفند 1395 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ عبدالرزاق محمدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 19 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

همگی باهم برای افغانستانی آباد،آزادومستقل تلاش کنیم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
این صفحه را به اشتراک بگذارید تماس با ما
شهر مجازی قرآن كریم خطاطی نستعلیق آنلاین

دانلود آهنگ جدید
Online User